شرمنده ام!


اعتراف می‌کنم که با تمام ادعای فمینیستی که داشتم و دارم، نسبت به خشونت علیه زن کوتاهی‌ کردم و می‌کنم.
یکشنبه‌‌ی پیش، وقتی خبری‌ مبنی اخراج آقای ژیان قمیشی* (به خاطر اعمال خشونت جنسی)‌ خواندم، بدون اطلاع بیشتر از چون و چرای ماجرا به سرعت و شدت از او جانب‌داری کردم و رادیو سی‌بی‌سی (محل کار ایشان) را بخاطر این تصمیم نا درست محکوم کردم. ژیان در فیسبوک خود، طی‌ یادداشتی خالصانه اظهار کرده بود که این ماجرا اقدامی مغرضانه از جانب یک معشوقه‌ی سابقش جهت تخریب وی بوده است. توضیحات ژیان درباره جزئیات روابط جنسیش، هر چندغیر منتظره،  من را متقاعد کرده بود که سلیقه‌ی جنسی‌ هیچ فردی نباید در روند زندگی‌ خارج از اتاق خواب وی دخیل باشد. من مصر بودم که اگر خشونت جنسی‌ بدون رضایت این خانوم‌ها صورت گرفته بود، می‌‌بایست به پلیس گزارش می‌دادند، و تنها پس از اثبات این اتهامات سی‌بی‌سی حق داشت ژیان را اخراج کند.

 چند ساعت بعد، وقتی‌ گزارش جامع‌تری از سمت مقابل قضیه (قربانیان احتمالی‌ ماجرا) خواندم، تا حد زیادی از موضع خود پایین آمدم.  اگر سلیقه‌ی جنسی‌ یک فرد مبنی بر خشونت غیر مترقبه (بدون رضایت قبلی‌) علیه فرد دیگر باشد چطور؟ یا اینکه اگر فرد علی‌رغم اظهار رضایت پیشاپیش مورد خشونت بیش از حد انتظار قرار گرفته باشد چطور؟ (خصوصاً اگر در ابتدا لفظا اطمیان حاصل شود که اعمال خشونت  از حدی فراتر نخواهد رفت؟) آیا واقع بینانه است اگر تصور کنیم که قربانیان خشونت جنسی‌ طبیعتا به پلیس مراجعه خواهند کرد؟

از آن‌ مهم تر، آیا شرم آور نیست، که حتا فردی مثل من، که خود را حامی‌ حقون زنان می‌داند، بلافاصله بعد از شنیدن خبر جانب مرد را می‌گیرد، فقط به این دلیل که وی شخصیت محبوبش بوده است؟

از آن‌ دردناک‌تر اینکه این اولین باری نیست که من و امثال من علی‌رغم  اسناد و مدارک موجود، جانب فرد محبوبمان را گرفته و ادعای زن‌های قربانی را نادیده گرفته‌ایم.

چند مثال پررنگ مورد بالا اتهام‌هایی است که من شخصا نادیده گرفتم:

اتهام تجاوز جولین آسانژ مؤسس محبوب وبسایت ویکی‌لیکس 

اتهام سؤاستفاده‌ی جنسی‌ کارگردان محبوب وودی آلن به دختر هفت ساله‌ی خود

ده‌ها مورد اتهام تجاوز ورزشکاران، سیاست مداران، و شخصیت‌های محبوب تلویزیونی دیگر بوده است که شخصا چون صرفاً محبوب من نبوده اند صدای قربانی هایشان را جدی گرفته ام.

دردناک نیست؟

 چرا هنوز هم ادعای زنان قربانی خشونت را به راحتی نادیده می‌گیریم یا متهم می‌کنیم که به دنبال دست آورد خاصی‌ مثل مال، شهرت و یا انتقام هستند؟

مگر چند زن می‌شناسیم که حاضر باشند به خاطر یکی‌ از این اهداف حیثیت خود را خدشه دار کنند؟

در مقابل چند زن می‌شناسیم که برای حفظ حیثیت خود سکوت می‌کنند؟

چرا با برخورد غلط سکوت را تشویق، و اعتراض را بی‌ ثمر می‌ نمائیم؟
 

*ژیان قمشتی، تنها مجری ایرانی‌تبار رادیو ملی‌ کانادا، پنج روز در هفته یکی‌ از محبوب‌ترین برنامه‌های رادیویی این شبکه را اجرا می‌کند. وی به عنوان شخصیتی معتبر در جامعه‌ی ایرانی‌ تورنتو بسیار فعال بوده است و در تمام جنبش‌های اجتماعی‌ ایرانیان تورنتو حضوری پٔررنگ داشته است.

Advertisements
نوشته‌شده در چایخانه | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

لامپ هم به جوک ها اضافه شد!


درست موقع‌ای که داشت‌‌باورم می‌‌شد که فرهنگ سکس جامعه‌ی ایران بالا رفته و جامعه به نیاز زن به سکس پی‌برده است،  قضیه‌ی‌خودارضایی دختر ایرانی‌با استفاده از لامپ  برق ‌از سه فاز من پراند. عکس‌العمل افراد (بخصوص آقایان) به این قضیه آنقدر توهین‌آمیز و درناک است که کسی‌نداند تصور می‌کند که هیچ یک از آن‌ها به عمرشان دست به خودارضایی نزده‌اند! باعث تأسف است وقتی‌حتا دوستان به ظاهر روشن‌فکر انکار می‌کنند که: در جامعه‌ای که سکس بر زن مجرد نارواست خود ارضایی طبیعی‌ترین راه چاره است. و در شرایطی که دست زن ایرانی‌از آگاهی‌و اسباب این عمل کوتاه است، سؤ رفتار اینچنینی اجتناب ناپذیر خواهد بود.

نوشته‌شده در چایخانه | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

«چرا ماندم»


از ۲۷ مارس ۲۰۱۴ که ریمل موریس ملقب به «ری رایس» (بازیکن فوتبال آمریکایی‌ ان‌اف‌ال)  به جرم ضرب و شتم همسرش جانی رایس (که به بیهوشی وی منجر شد) دستگیر و متهم شد ، و متعاقبا همسرش پس از انشار گسترده‌ی فیلمی از این واقعه علناً خود را مقصر وقوع این حادثه دانست، در رسانه‌ها بحث داغی‌ پا گرفت مبنی بر این‌ که قربانیان خشونت خانگی دراعمال و تداوم این خشونت سهیم هستند. به بیان دیگر، اگرچه در ابتدا رسانه‌ها در مقابل رفتار گناه‌مند جانی رایس موضع گرفتند، نهایتا خود آن‌ها جانی رایس را مسئول این تقدیر تلخ تلقی‌ کردند. البته مسلما این نوع موضع‌گیری ناشی‌ از بی‌ اطلاعی عموم از مناسبات پیچیده‌ی حاکم بر این گونه روابط است.  امّا کماکان این پرسش جاری‌ است که یک قربانی چرا باید در مقابل تحقیر سر خم کند. خوب است بدانیم که در حال حاضر:

– بیش از ۷۰ درصد زنان ایران دست‌خوش نوعی خشونت هستند. (منبع) 

– در دنیا از هر ۳ زن حداقل ۱ زن در طول زندگی‌ (عموماً از طرف یکی‌ از بستگان خود) مورد خشونت قرار می‌‌گیرد. (منبع) 

– در آمریکا در هر ۹ ثانیه یک زن است مورد نوعی از خشونت قرار می‌‌گیرد. (منبع) 

– بر اساس گزارشات از۱۰ کشور، بین ۵۵ تا ۹۵ درصد قربانیان خشونت خانگی هرگز از پلیس یا سازمان دیگری درخواست کمک نمی‌کنند. (منبع) 

خوشبختانه در حین بحث و جدل رسانه‌ها کمپینی آغاز شد با عنوان «چرا ماندم»(Why I stayed)، تا بدین‌طریق اشخاصی‌ که سال‌ها از روابط ناسالم و خشونت‌آمیز رهائی نجسته اند به زبان خود دلایلشان را بازگو کنند.

تا کنون رایج‌ترین توجیهات زنان برای ماندن به قرار زیر می‌‌باشد:

عوامل موقعیتی 

– وابستگی اقتصادی 
– ترس از خطر فیزیکی بیشتر برای خود و فرزندان  در صورت اقدام به ترک 
– ترس از آسیب روحی ​​به فرزندان
– ترس از دست دادن حضانت فرزندان 
– فقدان مسکن جای‌گزین 
– فقدان مهارت های شغلی 
– انزوای اجتماعی در نتیجه‌ی کمبود حمایت از خانواده  و دوستان و نبود اطلاعات در مورد گزینه‌های دیگر
– ترس از دادگاه 
– محدودیت های فرهنگی و مذهبی 
– ترس از اقدامات تلافی جویانه 

عوامل عاطفی 

– ترس از تنهایی 
– ترس از استقلال و فقدان حمایت عاطفی 
– احساس گناه و کوتاهی‌ نسبت به ناکامی ازدواج
– نگرانی‌ از وابستگی‌ شریک زندگی و ناتوانی‌ وی از ادامه‌ی زندگی‌ 
– اعتقاد به این که شریک زندگی تغییر خواهد کرد 
– تردید و ترس از ایجاد تغییر در زندگی‌

برای آشنایی با و آگاهی‌ بیشتر از تعریف و گستردگی خشونت‌های خانگی به دو لینک زیر رجوع کنید.

– خشونت‌های خانگی  

– ۴۵ نوع خشونت

در پایان این نکته مستلزم تصریح است که خشونت خانگی دامن‌گیر تمام اقشار جامعه می‌‌باشد. پس چه بهتر که مناسبات و عواقب آن‌ را بشناسیم و مطابقا تدبیری آگاهانه بیاندیشیم.

نوشته‌شده در چون و چرا | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

خانواده ى امروزه


حالا که قلمم دوباره  به این صفحه باز شده است، بگذارید خاطره‌ای از یکی‌ از مشاهدات اخیر خود بازگو کنم که معتقدم گویای تحولی‌ قاطع در تعریف سنتی‌ خانواده است.

هفته پیش طی‌ زمان تنفس یک جلسه کاری، صحبت یکی‌ از خانوم‌های حاضر با کنار دستی‌ خود نظرم را جلب کرد. گویا از محاسن ازدواج مجدددش با مردی می‌گفت که او هم از ازدواج قبلی‌ خود یک فرزند داشت و اینکه پسرش حالا برادر دارد. خیلی‌ زود خانوم‌های دیگر جمع به این بحث پیوستند و معلوم شد که از هفت زن حاضر در جلسه (جدا از من)، ۵ نفر با همسر دوم زندگی‌ می‌کنند، ۱ نفر پس از جدایی خانواده‌ای تک والدی را اداره می‌کند ، و دیگری بدون ازدواج با همسر خود زندگی‌ می‌کند. (چيزى مشابه ازدواج سفيد)  از ۵ نفری اول همه از ازدواج مجدد خود راضی‌ بودند. خانوادهٔ ۳ نفر از این خانوم‌ها شامل فرزندی از ازدواج پیشینشان به علاوهٔ فرزندی مشترک با همسر کنونیشان بود. خانوادهٔ ۲ نفر دیگر یک فرزند از ازدواج پیشین خود و یک فرزند از ازدواج پیشین همسرشان داشتند. همه‌ی‌ این خانوم‌ها بین سی‌ تا منجاه سال داشتند. 

جدای تلخی‌ طلاق، این نکته را جالب توجه دانستن آنچه در گذشته نامتعارف جلوه می‌‌کرد، یک فرایند حجارساز را پشت سر می‌گذارد که باید دید به کجا می‌رسد. 

نوشته‌شده در چون و چرا | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

فمینیسم با اعمال شاقه!


گاهی آدم از تناقص‌های زندگی‌ خنده‌اش می‌گیرد. از خودم شروع می‌کنم. من خودم را یک فمینیست می‌دانم.  به تساوی انسان‌ها اعتقاد دارم، و هروقت شاهد نقض این تساوی هستم تلاش می‌کنم که به هر طریق ممکن این بی‌عدالتی را برملا  کنم تا عبور از کنارش دشوارتر شود. ولی‌ به زندگی‌ خود که نگاه می‌کنم پر از نقض « معیار‌های فمینیستی»  است: من علی‌رغم تحصیل در رشته‌ای فنی‌ و موفقیت کاری،  به شدت از خانه‌داری لذت می‌برم. تا حدی که اگر بخواهم با خود روراست باشم تنها دلیل‌ کار کردن من تداوم استقلال مالی‌ام است.

همین‌طور دوستان فمینیستی دارم که فرای شعارهای  فمینیستی، در زندگی‌ شخصی خود خط مشی فمینیسم را (گاهی با خانه نشینی و گاهی با مردانه‌زنانه تعریف کردن وظایف)  دنبال نمی‌‌کنند.

اتفاقا دوستانی هم دارم که بدون برچسب‌گذاری روی بنیاد فکری خود الگوی موفقی‌ برای زنان نسل خود هستند.

واقعاً هدف ما از «فمنیست» خواندن خودمان چیست؟

این را می‌پرسم چون چندی پیش در جمعی از دوستان به نظر می‌رسید که اگر زنی‌ ازدواج کند، باردار شود، یا حتا به درخواست همسر خود کاری انجام دهد حتما فمینیست خوبی‌ نیست. بلکه، یک فمینیست واقعی:

-‌ ازدواج را برابر با پذیرش ریاست مرد در نهاد خانواده می‌‌داند، پس به آن‌ تن نمی‌‌دهد.

-‌ بارداری و زایمان را برابر با واگذاری حضور فعال در صحنه ی جامعه می‌بیند، و چنین کوتاهی‌ را بی‌ تردید پیامد فشارهای اجتمایی‌ تلقی‌ می‌‌کند.

-‌ از آن‌ دردناک تر آنکه گاهی‌ در عمل زن سالاری را جای‌گزین مرد سالاری می‌کند، غافل از اینکه نقش « سالار » را چه زن بازی‌ کند و چه مرد، این نظام نابرابر  است که تقویت می‌شود.

با این اوصاف، آیا تا حدی قابل درک نیست اگر قشر گسترده‌ای از جامعه از فمینیسم بگریزد؟ و یا فمینیست‌ها را به افراطی و غیر افراطی تقسیم کنند؟  بخصوص که بسیاری از دوستان فمینیست، در مقابل جنس مرد جبهه می‌گیرند، و عموما زن را تنها قربانی این نظام اجتمایی‌ می‌دانند ، و یا هر گونه کوتاهی‌ در پیروی از ارزش‌های فمینیستی را سرزنش کرده و به این ترتیب فمینیسم را در معرض گسستگی قرار می‌‌دهند.

به نظر می‌رسد که ادامه ی این شیوه سبب می‌ شود  موقعیت‌های بسیاری را برای ایجاد تغییر محسوس در جامعه از دست بدهیم.

فراموش نکنیم که زنی‌ که به تساوی زن و مرد گرونده است،  در برقراری این تساوی در محیط زندگی‌خود مصر تر خواهد بود. به این ترتیب چه در تقسیم وظائف زناشوئی، چه در محیطهای اجتمایی‌ خارج از خانه تاثیر بارزتری در باز تعریف الگو‌های سنتی‌ زن و مرد خواهد داشت.  

به هر جهت، طبیعت هر انسان تابع بیولوژی (ژنتیک، توزیع هورمونی…)، تربیت خانواد‌گی، جامعه، و تجربیات فردی او است. به علاوه حق هر فرد است که بر اساس گرایش طبیعی‌ خود انتخاب کند. بنا بر این آیا غیر واقع بینانه نیست اگر پیشبرد اهداف فمینیسم را در گرو مبارزه با گرایش‌های درونی‌ خویش و پیروی فهرست‌وار از یک سری قواعد ببینیم؟

آیا روش موثر تر برای رسیدن به اهداف فمینیسم آن‌ نیست که در کنار آموزش حقوق و مسئولیت‌های فردی، شیوه ی صحیح ارتباط دو انسان را بیاموزیم؟ کمااینکه درک متقابل می‌تواند قدم موثری در جهت ایجاد تساوی و توازن حقوق باشد.

این را می‌ نویسم چون در همان نشست مذکور چندی پیش به نظر می‌رسید  علی‌‌رغم هم دلی‌ بر سر مسائل زنان، لحن گاه تازش‌گر و گاه تدافعی ما مکررا سبب سؤتعبیر و کژبرداشت می‌‌شد.  به طوری که برآیند یک مناظره‌ی چند ساعته آن‌ بود که مثلا خود من تا حد زیادی از فمینیست انگاشتن خود دل‌سرد شوم.  

آیا وقت آن‌ نرسیده که انگشت اتهام را از روی مردها (و یکدیگر) برداریم، و فکری به حال اصلاح شیوه ی تبلیغ فمینیسم کنیم؟

نوشته‌شده در چون و چرا | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

در واکنش به انتشار عکس برهنهٔ گلشیفتهٔ فرهانی


شاید لازم بود بی‌ کلام، با دهانی سوخته از آش نخورده، اقتدار زنانگی را تجربه کند…
یا شاید تن برهنه را نذر بیداری فرهنگ قربانی خواه وطنش کرده است،
تا کسی‌ سوال کند «تن زن مگر مال زن نیست؟»

ولی‌‌ای کاش تن وسیله‌ای برای هیچ چیز جز زیستن نبود!

نوشته‌شده در چایخانه | برچسب‌خورده با , , , | 10 دیدگاه

پاپ ایران کمک می‌‌خواد


چند سال پیش در یکی‌ از شبکه‌های ماهواره‌ای پر بیننده مکالمه‌ای شنیدم که روز به روز بیشتر به عمقش پی‌ می‌‌برم:
شنونده‌ای زنگ زد و از صاحب شبکه پرسید: «به نظر شما، یک شبکهٔ پر بیننده به عنوان رسانهٔ عمومی‌، در قبال جامعه مسولیت نداره که موسیقی‌ پاپ درست رو به مردم معرفی‌ کنه؟

در جامعه‌ای که رسانه‌های معدودی برای تغذیهٔ فرهنگی‌ و سلیقه سازی مردم هست، رسانه‌ موظفه که موسیقیی رو که مرتب و شبانه روز پخش می‌کنه با کمک چند نفر متخصص از فیلتری ردّ کنه تا حداقل استاندارد‌های موزیک، ترانه، و اجرا در اون رعایت شده باشه، تا مردم با موسیقی‌ درست آشنا بشوند. اگر نه، نه تنها روز به روز کیفیت موسیقی‌ ایرانی‌ پایین میاد، بلکه عموم جامعه دیگه توان تشخیص موسیقی‌ غنی رو از شبهه موسیقی‌ نخواهند داشت.»

در ادامهٔ این بحث شنونده ۴-۵ نفر از خواننده‌های محبوب ایرانی‌ رو نام برد و پرسید «کدوم یکی‌ از «سوپراستار»‌هایی‌ که کار‌هاشون رو شما پخش می‌کنید ۱۰ سال دیگه می‌تونند پا جای پای این اسطوره‌های پاپ بگذارند؟»

چند وقت پیش در مجلسی، چند موزیک از یک خواننده‌ پاپ شنیدم که با توجه به سطح ترانه، ملودی، صدا، و تنظیم کار هاش می‌بایست حد عقل بین مردم کاملا شناخته شده می‌بود. ولی‌ متأسفانه سلیقه سازی غلط رسانه‌های ما باعث شده که کسی‌ که با نهایت وسواس ترانه انتخاب می‌‌کنه، مطابق ترانه ملودی می‌سازه، و  با صدای زیبا می‌خونه، و با استاندارد خوبی‌ تنظیم می‌‌کنه (و هر کدوم از این مراحل رو به دست متخصصش انجام میده) ، و در این پروسه هزینهٔ بالایی‌ رو هم متحمل می‌شه نتیجه‌ای که باید و شاید از کارش نگیره.

در حالی‌ که اگر هزینهٔ ساخت این چند کارش رو صرف چند ترانهٔ بی‌ سر و ته با موزیک تقلیدی و ویدئو‌های تکراری کرده بود، تا الان ۲-۳ تا آلبوم داشت که به شبکه‌های ماهواره‌ای و وبسیت‌های موزیک پاپ بفرسته و «معروف» بشه. 

پاپ ایران ( به استثنای چند خواننده‌ خاص که حتی اون‌ها هم اونطور که باید شناخته شده نیستن) داره روز به روز تحلیل میره، و باید به دادش رسید. برنامه‌هایی‌ مثل ذره‌بین این کار رو شروع کردند ولی‌ این بار سنگین‌تر از اینه که چند خواننده‌ پاپ کار درست و چند جوون دلسوز موسیقی‌ دوست به تنهایی‌ از پس به دوش کشیدنش بر بیان.

من نگرانم که ۱۰ سال دیگه، یک شب که آخر مهمونی‌ با دوستان آهنگ‌های قدیمی‌ رو می‌خونیم، هیچ آهنگ جدیدی از الان بهشون اضافه نشده باشه!

نوشته‌شده در چون و چرا | دیدگاهی بنویسید