جنبش مدنی سبز سیاسی موسوی؟


جنبش مدنی…
در ماه‌های قبل از انتخابات اخیر فضایی ایجاد شد تا فعالان گروه ها، صنفیت‌ها و جنبش‌های مختلف مطالبات خود را در رسانه‌های جمهوری اسلامی اعلام کنند و برای اولین بار از طرف برخی‌ از نمایندگان واکنش مثبتی دریافت کنند. در این میان امید بسیاری برای رسیدن به حقوق مسلم فراموش شدهٔ خود زنده شد، و وجدان‌های بسیاری برای مطالبهٔ این حقوق بیدار.
جنبش سبز…
اولین نمود جنبش سبز موج سبزی بود که به پیشنهاد موسوی در تهران از شمال به جنوب گسترده شد. پس از انتخابات مخالفین نتایج (اعم از طرفداران سبز موسوی و طرفداران سرخ کروبی) سبز را به عنوان نماد توافقی اعتراض برگزیدند، و این جنبش اعتراضی جنبش سبز نامید شد.
جنبش سیاسی؟
طبیعتأ چون در ابتدا اعتراضات به خوانده نشدن رای‌ها بود، موسوی و کروبی (به عنوان کاندیدا‌های منتخب اکثریت) مورد توجه ویژه قرار گرفتند. اما به مرور که خشونت دولت و اعتراضات به این خشونت بالا گرفت، شعار‌های جدیدی شنیده شد که اساس نظام را به زیر سوال میبرد. بنا بر این جنبشی که از ابتدا بر اساس مطالبت مدنی بنا شده بود قدم به عرصهٔ سیاست گذشت.
سبز موسوی؟
حال که <<جنبش مدنی سبز>> رنگ سیاست گرفته است، دعوا میان گروه‌های سیاسی مختلف ناگزیر است: گروهی ازمیان شعار‌ها <<جمهوری ایرانی‌>> را می‌ شنود و گروهی <<یا حسین میرحسین>> را. گروهی قانون اساسی‌ را به کلّ باطل می‌پندارد و گروهی آن را قابل اجرا و معتبر. از طرفی‌ پا فشاری موسوی بر <<پیروی از خط امام>> عرصه را برای اصلاح طلبان مخالف خط امام تنگ می‌کند. حال سوال زیر مطرح است:
آیا می‌توان موسوی را به عنوان رهبر نمادین این جنبش پذیرفت، و یقین داشت که در صورت ریاست جمهوری، موسوی با اجرا قانون اساسی‌ کنونی ( به استثنای اصل ولایت فقیه) نارضایتی‌ مدنی اکثریت مردم ایران را پاسخگو خواهد بود؟
مطلب را به بالاترین بفرستید:
درادامهٔ:
سبز و زرد و قرمز
 
 
Advertisements
این نوشته در چون و چرا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای جنبش مدنی سبز سیاسی موسوی؟

  1. Choonochera :گفت

    از توضیحات جامع شما ممنونم. اتفاقا موضوع سکولار یا مذهبی‌ بودن اکثریت مردم ایران بحثیست که بزودی در این وبلاگ مطرح خواهم کرد. به شخص کم و بیش با تحلیلتون از انقلاب ۵۷ موافقم که در بحث مربوط حتما به آن خواهم پرداخت.

  2. sedehi :گفت

    سلام و مرسی‌ از پاسختان
    چند تا پاسخ دارم. اول… که حتما خودتان میدونید، مذهبی‌ بودن به این معنا اصلا نیست که مذهب و سیاست با هم قاطی‌ شوند. پس سوال آمار این نیست که چند در صد مذهبی‌ هستند، ولی‌ چند در صد… وقتی‌ بهشان فرصت فکر کردن ه بی‌ نفوذ داده شود، مذهبی‌‌ها‌ای هستند که به جدا‌ای سیاست از دین اعتقادی ندارند، برای حتا حفظ دینشان.

    عموم مردم مذهبی‌ ایران به نظر من بسیار سکولار هستند چون به این باور رسیده اند که سیاست خود دین را فاسد می‌کند. به نظر من مردم این منطق را خوب باور دارند. و لازم نیست با آمار اندازه گیری شود. به نظر من این در خرد اجتماعی، یا منطق اجتماعی، دیده میشود.

    و..کسانی‌ مخالف جدا‌ای دین و سیاست هستند که زیر نفوذ جمهوری اسلامی، به این باورند که اسلام وسیله‌ای جنگی برای حفظ استقلال ایران از امرکا و اسرائیل است. این هم که دروغه و بدین ترتیب این قشر نباید به عنوان سند غیر سکولار بودن ایرانیان استفاده کرد.

    نقدی برای تحلیل تاریخی‌ شما هم دارم. ببینم می‌تونم قانع تان کنم.

    خمینی ضمن صحبت از اسلام، دروغ هم گفت، و راهبرد هایی هم برای کنترل عموم و حمایت گرفتن استفاده کرد. مثلا مردم به این باور بودند که حکومت مذهبی‌ زیاد ماندگار نخواهد بود. اگر تاریخ حزب توده و فدایی اکثریت را بررسی کنی‌، که از رهبران واقعی‌ انقلاب ۵۷ بودند، میبینی‌ که آنها به همین باور بودند. و در نهایت، خمینی یک قشری از مردم را فقط پشت خودش اورد. اکثر مردم از ترسشان به او پیوستند، و به دلیل راهبرد‌ها‌ای که استفاده شد مثل دروغ و تقلب (مثالی از این در حمله به رئیس جمهوری منتخب بنی صدر و کنارهگیری او دیده میشود)، با خشونت در دانشگاه‌ها و قتل عام، با جنگ و با ظلم بسیار شدید. یعنی اکثریت مردم نه از او حمایت کردند، و اگر هم کردند به دلیل اسلام نبود.‌ یک قشری از مردم به خاطر اسلام سوار کودتا خمینی شدند. ولی‌ این یک اقلیت است. واگر نه خمینی به پیروانش نمیگفت که بچه زیاد بسازند تا بتوانند قدرت خود را نگه دارند! باید به یاد داشت که انقلاب ایران یک انقلاب اسلامی نبود. یک انقلاب چپ بود که خمینی با حمایت انگلیس و امرکا علیه آن کودتا کرد.

    از نظر تاریخی‌ و کنونی پس… جنبش ضد سکولار در اقلیت و بسیار ضعیف است و این در تاکتیک‌های جنگ، سرکوب، اعدام و دروغ به واضحی دیده میشود. غیر از این نمی‌شود از جنبش غیر سکولار برای غیر سکولار بودن ایرانیان به عنوان سند استفاده کرد چون نا‌ مشروع بر اساس دروغ ساخته شده و ادامه پیدا کرده است.

    امید وارم خستتون نکرده باشم

  3. Choonochera :گفت

    ممنون از نظرتان. با نظر شما تا حدی موافقم. اما متاسفانه بدلیل عدم وجود آمار صحیح، نمی‌توان گفت جامعه ایران تا چه حد به سکولاریسم اعتماد خواهد کرد. فراموش نکنیم که زمان انقلاب، خمینی متکی‌ بر گرایش مبارزه با سکولاریزاسیون شتابزدهٔ شاه موفق شد مردم را با خود همراه کند. جامعه ایران (حداقل بنا به آمار موجود) جامعه‌ای مذهبی‌ است.

  4. sedehi :گفت

    بستگی به این داره که منظور از «پاسخ گو» چیست. یک جامعه ممکنه زیر فاشیسم هم راضی‌ شود. اگر منظور پاسخ به حقوق واقعی‌، که نه موسوی نمی‌توان. زیرا که او به سکولاریسم اعتقاد ندارد. ولی‌ لزوماً این به این معنا نیست که رهبری نکند. همین جنبش سیاسی‌مدنی از اول گفت که رهبر ندارد، که هر سبز یک رهبر، که بت می‌شکند. این بسیار با ارزش است چون… اگر موسوی قدرتی‌ داشته باشد و پاسخ گو نباشد (که بنابر دلیل مطرح شده نخواهد بود)، انقدر احترام برای او قائل نخواهیم بود که این نا‌ رسا‌ای او را قبول کنیم. از این طریق می‌شه «اصلاحات تند» انجام داد. یعنی یک رهبر ضعیف که حقوق مردم را تامین نمیکند سر کار بیاد و زودی هم کنارگیری شود برای اصلاحات بعدی که به حقوق مردم نزدیکتر می‌باشد.
    در همین حال این تنها راه رسیدن به آزادی نیست و فقط پاسخی به سوال

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s