از اینجا مانده و از آنجا رانده


امروز در برنامهٔ نوبت شمای بی‌بی‌سی فارسی این سوال مطرح شد:
به عنوان یک مهاجر در چه صورتی‌ حاضرید به ایران برگردید؟

 

 

یاد پارسال بهمن افتادم، که پدرم چند روز قبل از ۲۲ بهمن از من پرسید اگر به طور معجزه آسایی دولت ایران عوض بشود و یک دولت لیبرال سر کار بیاید، آیا حاضرم برای زندگی‌ به ایران برگردم؟
شاید اگر ۲ سال پیش بود بدون تردید می‌گفتم <<حتما>>، ولی‌ اینبار زندگی‌ در ایران برایم خیلی‌ دور از ذهن بنظر می‌‌رسید!
من بیش از ۱۰ سال است که خارج از ایران زندگی‌ می‌کنم. با این حال همیشه بر این عقیده بودم که به ایران باز خواهم گشت. اما بعد از فارغ التحصیلی‌ از دانشگاه  مشغول به کار شدم و چنان سریع در این شهر ریشه گرفتم که حتی حاضر نیستم به یک شهر دیگر در کانادا مهاجرت کنم. پارسال بعد از سوال پدرم، در کمال ناباوری دیدم که من خود را به همان اندازه کانادایی می‌دانم که ایرانی‌. ولی‌ هر بار که به این فکر می‌کنم که شاید دیگر در ایران زندگی‌ نکنم احساس می‌کنم چقدر زندگی‌ بی‌ ریشه‌ای خواهد بود. تازه میفهمم خواننده‌های لوس آنجلسی که هر سال عید در ویدئو‌های طنین با حسرت از ایران و ایرانی‌ بودنشان حرف می‌زدند چه میگفتند!
من هنوزم دلم برای ایران پر می‌کشد. نه فقط برای اقوام و دوستان (که کم هم نیستند). برای تک تک <<ایرانی‌ بازی>>‌هایی‌ که فقط در ایران می‌توان دید.
اما آنقدر هدف‌ها و آرزو‌های ناتمام دارم که فقط در خارج از ایران می توانم آنهارا دنبال کنم، که بازگشت به ایران (حد عقل در دوران جوانی و میانسالی) برای من امری بسیار دور از ذهن به نظر میرسد. چقدر سخت است وقتی‌ انگیزه رشد، و حس تعلق در مقابل هم قرار میگیرند.

Advertisements
این نوشته در چایخانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s