:-s


بعضی‌ وقت‌ها زندگی‌ بعضی‌‌ها انقدر سخته که حتی تحمل شنیدن مشکلاتشون هم به آدم فشار میاره! امروز یکی‌ از دوستام از زندگی‌ دربون شرکت باباش تو ایران تعریف میکرد که روز و شب کار میکرده که فقط پول دیهٔ قاتل دخترش رو جمع کنه تا بتونه بده قصاصش کنن. ظاهراً یه روز که خودش و خانومش سر کار بودند، همسایه پایین که معتاد هم بوده به دختر ۱۸ سالشون تجاوز میکنه و بعد اون رو می‌کشه! کل این داستان از اول تا آخرش انقدر درد ناکه که آدم نمیدونه از کجاش بیشتر افسوس بخوره؟ اینکه دختر جوون اینجوری کشته شده؟ اینکه پدر و مادر انقدر از نظر مالی تحت فشار بودن که از صبح تا شب کسی‌ خونه نبوده که این دختر رو به موقع برسونه بیمارستان؟ اینکه حالا تنها هدف زندگیش شده قصاص؟ اینکه هرچی‌ کار می‌کنه بازم پول نداره که به این هدفش برسه؟ حتی سرنوشته اون قاتل معتاد که معلوم نیست که چی‌ به اون نقطه رسونددش که دست به این کار بزنه!

Advertisements
این نوشته در چایخانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s