مادر نبودن یا «موفق» نبودن؟ مساله این است!


امروز صبح تو مسیر رفتن به کار بحثی‌رو تو رادیو شنیدم که هنوز ذهنم رو به خودش مشغول کرده. شاید چون با توجه به هدف‌هایی‌که تو زندگی‌دارم مدتیه که دچار بحرانی شدم که احتمالا برای خیلی‌خانوم‌های دیگه هم اتفاق میفته: تصمیم گیری بین مادر نبودن یا « موفق» نبودن.

به نقل این برنامهٔ رادیویی، میزان رشد جمعیت در کانادا در ۶۰ سال اخیر کمتر از نصف شده و ریشه این امر تا حد زیادی به این برمیگرده که در طی‌سال‌های اخیر خانم‌ها بیشتر  وارد حوزه‌های شغلی‌شدند و وقت کمتری برای پرورش فرزند دارند. این طور به نظر میرسه که خانم‌های شاغل بین ۳ حالت باید انتخاب کنند:

۱- آوردن فرزند رو کاملا فراموش کنند
۲- آوردن فرزند رو تا مادامی که در کار خود به مقاطع مطلوب نرسیدند به تعویق بیندازند
۳- هر دو کار رو همزمان انجام بدند (که البته گذشته از بار سنگین روانیش،  با توجه به نرخ شهریهٔ مهد کودک فقط از عهده عده‌ی محدودی بر میاد.)

نتیجتاً این طور به نظر میرسه که تعداد روز افزونی از خانوم‌ها سال‌های جوانی خودشون رو در درجه اول وقف ارتجاع موقعییت اجتمایی‌خودشون می‌‌کنند. به این ترتیب میانگین سنّ بارداری بالا رفته.

البته امروز با اتکا به روش‌های جدید علمی‌(مثل انجماد تخمک ها) محدودیت سنی‌خانم‌ها برای بارداری تا حدی انعطاف پیدا کرده و حالا خانم‌ها حتی میتونند در ۵۰ سالگی هم صاحب فرزند بشند. ولی‌آیا واقعاً هیچ راه دیگه‌ای برای حل این معضل نیست؟ آیا از نظر فیزیکی‌یک مادر ۲۶ ساله و یک مادر ۵۰ ساله یک میزان انرژی دارند؟  آیا درسته که یک جوون ۲۰ ساله از مادر ۷۰ ساله خودش مراقبت کنه؟ آیا با توجه به هزینهٔ هنگفت جراحی برای انجماد تخمک (بالغ به ۵ هزار دلار برای ۵ سال) و سختی‌های قبل و بعد از این جراحی، چند درصد از این خانم‌ها اگر انتخاب دیگه‌ای داشتند هنوز هم در سنّ بالا باردار می‌‌شدند؟

چرا باید زنی‌که در برنامهٔ رادیویی مصاحبه میشد خوشحال باشه ازینکه میتونه ۱۰ هزار دلار هزینه کنه که تخمک‌های خودش رو برای ۱۰ سال منجمد کنه تا بتونه به شغلش بپردازه (که اتفاقا آموزش و اطلاع رسانی دربارهٔ حقوق زنان محرومه)؟ چون با آوردن فرزند و ترک صحنه کار برای یک سال امکان داره شغل خودش رو از دست بده. همونطور که خیلی‌خانوم‌های جوان (به دلیل احتمالا بالای بارداری) در رقابت با مرد‌هایی‌با سطح تحصیل و تجربهٔ کاری یکسان موقعییت‌های کاری زیادی رو از دست میدند. همون طور که کمتر پیش میاد خانوم‌هایی‌که صراحتاً عدم تمایل به داشتن فرزند رو ثابت نکردند، در شغل خودشون به سطوح بالایی‌برسند.

یک نکتهٔ جالب اینه که ایالت کبک تنها بخشی از کاناداست که هم رشد جمعیت بالاتری داره و هم سنّ بارداری در این ایالت پایینتره. ریشه این اختلاف آماری چیه؟
اینکه بیش از ده سال پیش دولت کبک تصمیم گرفت که مهدکودک رو برای زنان شاغل سوبسیدی کنه، و قوانینی وصف کرد که طی‌اون شرکت‌ها نتونند در قبال زنان « مستعد برای بارداری » اعمال تبعیض کنند، و همینطور موظف شدند که برای زنان مرخصی زایمان قائل بشند.

این چند قانون ساده ثابت کرد که اگر شرایط برای بارداری خانوم‌ها مساعد باشه، اکثرا ترجیح میدند که در سنین پایینتر باردار بشند که در دراز مدت هم از نظر طراحی جمعیتی کشور مطلوبه هم از لحاظ اشکالات درمانی مربوط به زایمان دیر هنگام. بگذریم که خانوم‌هایی‌که تازه وارد محیط کاری میشند کمتر دچار این دغدغه میشند که چطور بین دو هدف که تمام زندگی‌بهشون عشق داشتند انتخاب کنند. 

Advertisements
این نوشته در چون و چرا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s