فمینیسم با اعمال شاقه!


گاهی آدم از تناقص‌های زندگی‌ خنده‌اش می‌گیرد. از خودم شروع می‌کنم. من خودم را یک فمینیست می‌دانم.  به تساوی انسان‌ها اعتقاد دارم، و هروقت شاهد نقض این تساوی هستم تلاش می‌کنم که به هر طریق ممکن این بی‌عدالتی را برملا  کنم تا عبور از کنارش دشوارتر شود. ولی‌ به زندگی‌ خود که نگاه می‌کنم پر از نقض « معیار‌های فمینیستی»  است: من علی‌رغم تحصیل در رشته‌ای فنی‌ و موفقیت کاری،  به شدت از خانه‌داری لذت می‌برم. تا حدی که اگر بخواهم با خود روراست باشم تنها دلیل‌ کار کردن من تداوم استقلال مالی‌ام است.

همین‌طور دوستان فمینیستی دارم که فرای شعارهای  فمینیستی، در زندگی‌ شخصی خود خط مشی فمینیسم را (گاهی با خانه نشینی و گاهی با مردانه‌زنانه تعریف کردن وظایف)  دنبال نمی‌‌کنند.

اتفاقا دوستانی هم دارم که بدون برچسب‌گذاری روی بنیاد فکری خود الگوی موفقی‌ برای زنان نسل خود هستند.

واقعاً هدف ما از «فمنیست» خواندن خودمان چیست؟

این را می‌پرسم چون چندی پیش در جمعی از دوستان به نظر می‌رسید که اگر زنی‌ ازدواج کند، باردار شود، یا حتا به درخواست همسر خود کاری انجام دهد حتما فمینیست خوبی‌ نیست. بلکه، یک فمینیست واقعی:

-‌ ازدواج را برابر با پذیرش ریاست مرد در نهاد خانواده می‌‌داند، پس به آن‌ تن نمی‌‌دهد.

-‌ بارداری و زایمان را برابر با واگذاری حضور فعال در صحنه ی جامعه می‌بیند، و چنین کوتاهی‌ را بی‌ تردید پیامد فشارهای اجتمایی‌ تلقی‌ می‌‌کند.

-‌ از آن‌ دردناک تر آنکه گاهی‌ در عمل زن سالاری را جای‌گزین مرد سالاری می‌کند، غافل از اینکه نقش « سالار » را چه زن بازی‌ کند و چه مرد، این نظام نابرابر  است که تقویت می‌شود.

با این اوصاف، آیا تا حدی قابل درک نیست اگر قشر گسترده‌ای از جامعه از فمینیسم بگریزد؟ و یا فمینیست‌ها را به افراطی و غیر افراطی تقسیم کنند؟  بخصوص که بسیاری از دوستان فمینیست، در مقابل جنس مرد جبهه می‌گیرند، و عموما زن را تنها قربانی این نظام اجتمایی‌ می‌دانند ، و یا هر گونه کوتاهی‌ در پیروی از ارزش‌های فمینیستی را سرزنش کرده و به این ترتیب فمینیسم را در معرض گسستگی قرار می‌‌دهند.

به نظر می‌رسد که ادامه ی این شیوه سبب می‌ شود  موقعیت‌های بسیاری را برای ایجاد تغییر محسوس در جامعه از دست بدهیم.

فراموش نکنیم که زنی‌ که به تساوی زن و مرد گرونده است،  در برقراری این تساوی در محیط زندگی‌خود مصر تر خواهد بود. به این ترتیب چه در تقسیم وظائف زناشوئی، چه در محیطهای اجتمایی‌ خارج از خانه تاثیر بارزتری در باز تعریف الگو‌های سنتی‌ زن و مرد خواهد داشت.  

به هر جهت، طبیعت هر انسان تابع بیولوژی (ژنتیک، توزیع هورمونی…)، تربیت خانواد‌گی، جامعه، و تجربیات فردی او است. به علاوه حق هر فرد است که بر اساس گرایش طبیعی‌ خود انتخاب کند. بنا بر این آیا غیر واقع بینانه نیست اگر پیشبرد اهداف فمینیسم را در گرو مبارزه با گرایش‌های درونی‌ خویش و پیروی فهرست‌وار از یک سری قواعد ببینیم؟

آیا روش موثر تر برای رسیدن به اهداف فمینیسم آن‌ نیست که در کنار آموزش حقوق و مسئولیت‌های فردی، شیوه ی صحیح ارتباط دو انسان را بیاموزیم؟ کمااینکه درک متقابل می‌تواند قدم موثری در جهت ایجاد تساوی و توازن حقوق باشد.

این را می‌ نویسم چون در همان نشست مذکور چندی پیش به نظر می‌رسید  علی‌‌رغم هم دلی‌ بر سر مسائل زنان، لحن گاه تازش‌گر و گاه تدافعی ما مکررا سبب سؤتعبیر و کژبرداشت می‌‌شد.  به طوری که برآیند یک مناظره‌ی چند ساعته آن‌ بود که مثلا خود من تا حد زیادی از فمینیست انگاشتن خود دل‌سرد شوم.  

آیا وقت آن‌ نرسیده که انگشت اتهام را از روی مردها (و یکدیگر) برداریم، و فکری به حال اصلاح شیوه ی تبلیغ فمینیسم کنیم؟

Advertisements
این نوشته در چون و چرا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای فمینیسم با اعمال شاقه!

  1. ناشناس :گفت

    negah besyar vaghea binaneh ist. va baianesh shojaaneh.manam movafegham.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s